English
صفحه اصلي | اخبار | مقالات | گالري عكس | سوالات متداول | تماس با ما | نقشه سايت | درباره ما
فهرست پايگاه
زمين شناسي
اكتشاف
ژئوماتیکس
آزمايشگاه شيمي
موزه علوم زمين
نقشه هاي زمين شناسي
پروژه های اصلی
امور اداري و مالي
کتابخانه و انتشارات
مقالات
پايان نامه ها
محیط زیست وعلوم زمين
ستاد نوآوری و شکوفایی
كاربردهاي زمين شناسي
ژئوتوریسم
فصلنامه هاي علوم زمين
زمین شناسی خراسان
معادن استان های خراسان
معرفی کتاب
درباره ما
خدمات و محصولات
دانستنیهای زمین شناسی
خورشید مشرق
مشاهیر علوم زمين ايران
سمینارهای علوم زمین
مشهدالرضا
قوانین ومقررات زمین شناسی ومعدن
پارک موزه علوم زمین
پيوند‌هاى سريع
ژئوتوریسم خراسان
چشمه های آب گرم خراسان
فعالیت های اکتشافی بخش اکتشاف
فرو نشست دشت مشهد
موزه علوم زمين
نظر سنجى
صفحه اصلی » مقالات

مقالات

يافته هاي جديد از سنگهاي افيوليتي و سنگهاي پالئوزوئيك پاياني درشمال خراسان و اهميت ژئوديناميكي آنها

نويسنده : افتخار نژاد ، جمشيد؛ بهروزي ، ارژنگ
مرجع : فصلنامه علمي علوم زمين شماره 1
سال انتشار : 1370

چکيده :

وجود سنگهايي قديمي تر از لياس در سال 1956 توسط Goldschmid در يك پنجره فرسايشي (erosional window) از ناحيه آق دربند گزارش گرديد. اشتوكلين در سالهاي 1977 و 1978 اين بخش را جزء پي سنگ قبل از لياس كپه داغ فرض نموده و در تقسيم بندي خود تحت عنوان "Northern Domain" در منتهي اليه جنوبي پي سنگ هرسنين توران از آسياي مركزي تصور نمود. A.W. Ruttner در سال 1984 براي اولين بار مطالعات با ارزشي در اين منطقه انجام داد، ضمن انتشار نقشه زمين شناسي دقيق با مقياس 1:12500 از منطقه آق دربند دو مقاله جداگانه اي نيز (1983 و 1984) كه حاوي اطلاعات جديد و ارزشمندي بود به تحرير درآورد. در اين نوشتارها ضمن توصيف رخنمونهايي از دونين بالا پاره اي از واحدهاي سنگي ناشناخته را به قبل از كامبرين (pre-Cambrian) نسبت داده و بر اساس آن نتيجه گيري مي نمايد كه سنگهاي پرموترياس در منطقه آق دربند بطور دگرشيب بر روي پي سنگ چين خورده از سنگهاي هرسنين قرار گرفته است.
" Triassic of Aghdarband overlying Unconformably a Hercynian folded basement rock"
مطالعات سيستماتيك به منظور تهيه نقشه چهارگوش تربت جام با مقياس 1:250.000 در سال 1363 از طرف سازمان زمين شناسي كشور توسط نويسندگان اين گزارش (ج- افتخارنژاد، الف- بهروزي) آغاز گرديد. بر اساس يافته هاي جديد تصوير ديگري از ژئوديناميك قبل از باژوسين مي توان تصور نمود كه با مبناي فرضيه هاي قبلي تا حدي مغايرت دارد. حاصل اين بررسي ها در نقشه مقدماتي شمال شرق خراسان خلاصه گرديده است (نقشه پيوست).
مطالعات اخير، رخدادها را به شرح زير ثابت مي نمايد:
1- در پي سنگ رسوبات دوران دوم كپه داغ در دريچه آق دربند در سنگهايي از بخش فوقاني دوران اول ‌ظاهر شده است. نمونه هاي متعددي كه از انتركلاسيونهاي آهكي رخنمون هاي جنوب رودخانه كشف رود برداشت گرديد، با وجود دگرگوني ضعيف آنها دكتر حمدي فورامهاي زير را تشخيص دادند:
Lunucammina sp., Archaesphaera sp., Saccaminopsis sp.,
Endothyra ? sp., Algae, shell fragrments, micro gastropoda
علاوه بر ميكروفسيلهاي فوق اين نمونه ها تا حدي غني از كونودونت (Conodonts) بوده و گونه هاي زير را نيز در آنها تشخيص داده اند:
Polygnathus sp., Polygnathus cf. xylus zieghar and Kiapper., Polygnathus normalis Miller and young eqwst., Roudya sp., Prioniedina sp., Prioniodina prona (Huddle)., Ozarkodina sp., Polygnathellus sp., Bryantodus sp., Ligonodina sp., Camtognathus sp., Neoprioniodus group.
دكتر حمدي با تشخيص اين مجموعه سن آنها را به Lower Farminian-Uper Frasnian نسبت داده است كه تاحدي با يافته هاي دكتر روتنر در دره عنابه مطابقت دارد.
2- در توالي رسوبي اين مجموعه در بخش فوقاني يك لايه كنگلومراتيك قرار دارد كه با سيمان توفي، قطعات از سنگ آهك بهم جوش خورده اند ولي دكتر روتنر تمامي سري را برگشته تصور نموده و اين كنگلومرا را مربوط به كنگلومراي پايه دونين فرض مي نمايد كه به صورت پيشرونده (Transgressive) روي مرمرهاي پروتروزوئيك قرار گرفته است. نمونه هاي متعددي از اجزاء آهكي كنگلومرا توسط دكتر حمدي مطالعه و فسيل هاي زير را در آن تشخيص داده اند:
Lonchodina sp., Hindeodella spp., Polygnathus sp., Polygnathus cf. webbi stanffer Neoprionidus sp., Prioniodina sp., Ligonodina sp., Fish tooth, crinoid stern segments.
با توجه به مجموعه فسيلهاي فوق سني معادل بخش فوقاني دونين و بخش زيرين كربونيفر (Uppermost Dev-Lower carboniferous) پيشنهاد مي نمايند كه تا حدي جوانتر از بخش قبلي بوده و برخلاف تصور روتنر بخش زيرين دونين بالا را تشكيل نمي دهد بلكه در توالي مستقيم قسمت فوقاني رسوبات ولكانوسديمنت را تشكيل مي دهد، و در حقيقت اين سري برگشته نمي باشد.
3- در مقطع ساختماني (Structural section) دكتر روتنر، مرمرها و آهكهاي دگرگون شده با شدت بيشتر را در يك توالي رسوبي برگشته، در زير دونين قرار داده و به پروتروزوئيك نسبت داده اند و دگرگوني عمده آنها را ناشي از فاز كوهزائي Precambrian و يا كالدونين تصور مي نمايد. اين مرمرها در بخش زيرين داراي طبقه بندي مشخص بوده و نمونه هايي كه از جنوب دهكده آق دربند از اين بخش برداشت گرديد، دكتر حمدي در يك رخساره Biomicrite فسيلهاي زير را تشخيص داده اند.
Parathurammina sp., cf. saccaminopsis sp., Earlandia sp. Archaesphaera sp., Archaesphaera cf. minina ., Diplosphaermina sp., Lunucammina. sp., Microgastropods.,
بر اساس مجموعه فسيلهاي فوق سني معادل كربونيفر پايين (Tournaisian) پيشنهاد نموده و اين بخش را در حد گذر دونين فوقاني به كربونيفر فرض مي نمايد.
بخش فوقاني مرمرها تا حدي massive بوده و رنگ آن به خاكستري روشن متمايل مي گردد. نمونه هاي متعددي از اين بخش داراي فورامهاي زير بوده است:
Paleotextularia sp., Tolypammina sp., Trochammina sp., Lituotuba
sp., Archaesphaera sp.,
آثار متعددي از فسيلهاي ديگر نيز در مقاطع مختلف تشخيص داده اند كه در اين مختصر قابل ذكر نيست. علاوه بر فورامهاي فوق الذكر در يك نمونه اسكلريت خيار دريايي زير نيز توسط دكتر حمدي مشخص گرديده است. (Holothurian sclerite).
بر اساس مجموعه فسيلهاي فوق سني معادل كربونيفر پايين و يا احتمالاً پرمين پيشنهاد مي نمايند.
4- بطور كلي رسوبات ولكانوسديمنت با مجموعه از مرمرهاي رويي توالي رسوبي كاملي از دونين بالا- كربونيفر را تشكيل مي دهند كه بخش زيرين مشتمل بر سنگهاي ولكانوسديمنت مي باشد. اين بخش از نظر ليتولوژي و سن با بخش A سازند جيرود (R.Assereto and M.Gaetani 1964) و بخش كربناته يا مرمرهاي روئي را مي توان با بخشهاي D, C, B و يا با آهك مبارك در البرز مركزي مقايسه نمود. در البرز شرقي نيز با بخش فوقاني سازند خوش ييلاق و آهكهاي مبارك (Bozorgnia-1975) و همچنين با بخشهاي 7 و 8 تقسيم بندي (B. Hamdi 1981) از نظر سني و رخساره قابل مقايسه است.
در كوههاي غرب گنبد كاووس و شمال غرب اسفراين واقع در نقشه چهارگوش كوه كورخورد (سهيلي 1361) نيز رخساره كربناته مشابه منطقه آق دربند گسترش دارد كه به مبارك نسبت داده اند.
5- آهكهاي دونين در دره عنابه آغشتگي فسفات داشته و اجزاء فسفات به مشابه البرز مركزي و ساير قسمتهاي ديگر در افقهاي هم ارز در دونين بالا مشاهده مي شود.
با توجه به اين يافته ها مرمرهاي مذكور در زير سري دونين بالا- كربونيفر قرار گرفته و در يك توالي نرمال بخش فوقاني سري رسوبي دونين- كربونيفر را تشكيل مي دهد. ضمناً با توجه به سن مرمرها، دگرگوني و دگرشكلي آنها را نمي توان به فازهاي پر كامبرين يا كالدوني در پليت توران نسبت داد. در حقيقت دگرگوني و دگرشكلي يك پديده موضعي است كه شدت آن در آهكهاي كريستاليزه كربونيفر� دونين در جنوب رودخانه كشف رود مي باشد. و احتمالاً دگرگوني مرمرها در ارتباط با يك پديده جوانتري است كه آهكهاي ترياس پايين در شرق آق دربند را نيز شديداً متأثر نموده است.
نتيجه: با توجه به يافته هاي جديد بطور خلاصه مي توان چنين نتيجه گرفت:
1- رسوبات دونين- كربونيفر در ناحيه آق دربند مشابه رسوبات همزمان در سرتاسر البرز (سازند جيرود- آهكهاي مبارك) و ايران مركزي است و احتمالاً در حوضه رسوبي واحد و مرتبط تشكيل شده اند كه در حقيقت دنباله بخش شمال شرقي پلاتفرم اپي بايكالين (Epibaikalian) آفريقا- عربستان مي باشد به عبارت ديگر اين بخش به همراه ساير قسمتهاي ايران در طول دونين بالا- كربونيفريك حوضه رسوبي واحدي را تشكيل داده اند و وجود آثاري از رسوبات فسفات مشابه البرز در ناحيه آق دربند نيز تا حدي مؤيد اين نظريه است.
2- چنانچه ناحيه آق دربند را يك پنجره فرسايشي (Window) از پي سنگ قبل از باژوسين كوههاي كپه داغ تصور نماييم با توجه به يافته هاي جديد مي توان نتيجه گرفت كه حداقل بخش جنوبي كوههاي كپه داغ كه در خاك ايران واقع است داراي پي سنگ اپي بايكالي مي باشد هرچند كه اين فرضيه با نظر تعدادي از مؤلفين كه پي سنگ كپه داغ را دنباله بخش جنوبي بلوك هرسنين توران تصور مي نمايند مغايرت دارد. در حقيقت حد دو ابر قاره آفريقا عربستان با بلوك توران در دامنه جنوب كوههاي كپه داغ قرار نگرفته بلكه اين مرز را بايستي در بخش شمالي كپه داغ و بيرون از مرز ايران پي گشت.
3- چنانچه درون قاره اي (intracontinental rifting) در پرمين در بخش انتهايي شمال شرقي پلاتفرم پالئوزوئيك ايران واقع در ناحيه آق دربند فريمان و مشهد حادث گشته و در اين حوضه كافتي (Rift) سنگهاي افيوليتي به همراه سنگهاي رسوبي گسترش يافته است. در اثر الحاق (collide) در بلوك جدا� از پلاتفرم مخلوط درهمي در حدواسط آنها در اواخر پرمين بوجود آمده در نهايت اين مجموعه بالا آمده و در معرض فرسايش شديد قرار گرفته است. اجزاء آواري حاصل در فرسايش اين ممخلوط درهم مشتمل بر سنگهاي راديولاريت و آهكهاي پرمين و سنگهاي ولكانيكي بازيك عمدتاً اجراء كنگلومراهاي درون لايه اي حوضه رسوبي سازند قره قيطان را تشكيل مي دهند.
4- دگرگوني سنگهاي دونين- كربونيفر در ناحيه آق دربند يك پديده موضعي است بطوريكه در دره عنابه واقع در شرق آق دربند دگرگوني سنگهاي آهكي كربونيفر نسبت به بخش زيرين (دونين بالا) از شدت بيشتري برخوردار است و اثرات اين دگرگوني را در مزرعه شاه توتك كه تقريباً در همان روند قرار گرفته است با شدت قابل توجهي در سازند قره قيطان و حتي آهكهاي Vermuculet متعلق به اوايل ترياس نيز قابل مشاهده است. به استناد شواهد فوق مي توان پديده دگرگوني را ناشي از فازهاي Kimmerian دانست.
ضمن رد وجود آثاري از كوهزايي كالدونين (Caledonian) دلايل كافي نيز دال بر وجود اثراتي ناشي از كوهزايي هرسنين توران در منطقه آق دربند به شكلي كه توسط پاره اي از مولفين منتشر نموده اند وجود ندارد.
علاوه بر نتايج فوق توضيح چند نكته را نيز كه حاصل از يافته هاي جديد در اين منطقه مي باشد لازم مي دانيم بطوركلي رسوبات پرمين در بخشي از شرق خراسان در يك حوضه كافت درون قاره اي (Intracontinental Rifting) تشكيل شده است كه با ساير قسمتها از پلاتفرم پالئوزوئيك ايران مغايرت دارد بطوركلي رسوبات پرمين در پلاتفرم پالئوزوئيك ايران داراي رخساره كربناته بوده كه در بخش زيرين خود با رسوبات آواري آغاز مي گردد. ولي در ناحيه آق دربند كه گستره آن به ناحيه فريمان و بخشي از اطراف مشهد را نيز شامل مي شود سنگهاي پرمين عمدتاً از سنگهاي Rift Volcanic شامل گدازه هاي زيردريايي بازيك و اولترابازيك، sheeted dyke و رسوبات كربناته و شيلي به همراه راديولاريت تشكيل مي دهد كه در بخشي اين رسوبات با سنگهاي افيوليتي ديگر نظير سنگهاي اولترابازيك و گابرو به هم آميخته و مخلوط درهمي شبيه ملانژ به وجود آورده است اين پديده را مي توان در دره انجير واقع در جنوب ناحيه آق دربند و شرق فريمان به وضوح مشاهده نمود و خود افيوليتهاي فريمان در روند كلي بنحوي با افيوليتهاي مشهد در پيوند مي باشد.
مجموعه سازندهاي موجود در ناحيه آق دربند در بخش جنوبي منططقه واقع در مرز افغانستان (اطراف آبادي كنده سوخته) و شمال تربت جام بيرون زدگي گسترده اي دارند كه در اين منطقه شديداً تحت تأثير يك دگرگوني ديناموترميك (dynamothermic) قرار گرفته و دگرگون شده اند. اين پديده در فاصله زماني بين ژوراسيك وسط و ژوراسيك بالا اتفاق افتاده كه توأم با فعاليت شديد پلوتونيكي است. سن ايزوتوپي يكي از توده هاي گرانيتي واقع در شمال تربت جام سني معادل 5+153 ميليون سال را نشان مي دهد.
(1979 B.R.G.M.) بطوركلي شواهد موجود نشان مي دهد كه اين پديده در ارتباط با فازهاي تكتونيكي ژوراسيك پاياني (Late Kimmerian) مي باشد در اين مورد تشابه كاملي با پديده دگرگوني در اطراف مشهد را دارد و در اينجا نيز دگرگوني و فعاليت پلوتونيكي به قبل از باژوسين نسبت داده مي شود (آقانباتي 1986) اثرات اين پديده با شدت كمتري در ناحيه آق دربند قابل توصيف است.



مشهد ـ صندوق پستي : 91735-1166
تلفن : 8-8218146   /   دورنگار : 8216044
ميدان حر ـ بلوار سرافرازان ـ خيابان هجدهم
E-mail : info [at] gsinet [dot] ir
Last Update: 2010/09/26
Copyright © 2002-2007 GSINET , All rights reserverd.