براي اينكه موضوع فوق بهتر مورد بحث قرار گيرد بايد از سه جنبه مختلف آنرا مورد تجزيه و تحليل قرار داد.
1ـ دلايل بيولوژيكي
2ـ دلايل ژئوشيميايي
3ـ دلايل مينرالوژيكي
1ـ دلايل بيولوژيكي: فسيل ها به ما ساده ترين و مطمئن ترين دلايل را براي شناخت عرضه ميكنند، گروههاي بزرگي از حيوانات مانند راديولاريا مرجانها و اسفنجها و سفالوپودا فقط در درياها زندگي ميكنند، گروههاي ديگري مانند بريوزوآ، براكيوپودا ، اكينودرما و فرامينيفرا نيز با اينكه در محيطهاي دريايي زندگي ميكنند ولي پاره اي از نماينده هايشان قادرند كه در محيط هاي ديگري نيز زندگي كنند . اين مساله در مورد گياهان نيز بطور كلي صدق ميكند، بر عكس گروههاي بسياري از موجودات فقط در آبهاي شيرين زندگي مي كنند . آب دريا و آب شيرين بوسيله يك محيط زيست كه ميزان نمك آن تقريبا بين 5 ـ 8 در هزار است از هم جدا مي شوند، گونه هاي موجوداتي كه در اين محيط زندگي ميكنند بسيار كم هستند . استراكودها بخصوص چنين محيطي را بخوبي در سنوزوئيك نشان مي دهند، دياتمه ها نيز براي پلئيستوسن نشان دهنده چنين محيط زندگي مي باشند.
در جايي كه از فسيل به عنوان تعيين كننده محيط زندگي استفاده مي شود معمولا مشكلات فراوان نيز وجود خواهد داشت، براي مثال گونه هايي از موجودات دريائي وجود دارد كه بطور موقت در آبهاي شيرين زندگي مي كنند يا موجوداتي كه در رودخانه هاي آب شيرين زندگي مي كنند بوسيله آب به دريا ها انتقال مي يابند. بعقيده آدولف رمانه بايد براي تفكيك رسوبات دريائي و رسوبات ليميني از واقعيات زير استفاده نمود.
الف) گونه هاي موجودات كاملا دريائي و گونه هاي موجودات آب شيرين مختلف اند ، فقط گونه هاي بسيار كمي قادرند كه هم در محيط دريائي و هم در محيط آب شيرين زندگي كنند.
ب) براي دريا نه فقط گونه ها بلكه گروههاي بزرگي از سلسله حيوانات مشخص كننده هستند
پ) محيط آب دريا و آب شيرين بوسيله يك محيط كه ميزان نمك آن به 5 ـ 8 در هزار ميرسد ، قابل تفكيك هستند، گونه هاي موجوداتي كه در اين محيط وجود دارند بسيار كم اند يا بهتر گفته شود كه اين محيط از لحاظ تعداد گونه ها متغير است.
ث) نه فقط گروههاي ويژه اي از موجودات بلكه تيپ هاي مخصوصي نيز نشان دهنده محيط دريائي هستند. براي آب هاي شيرين نيز در بين حشرات(Insects) و گياهان عالي ميتوان نمونه هائي پيدا كرد.
چنانچه آب دريا و آب شيرين با هم مقايسه شوند ميتوان به نتيجه گيري زير رسيد:
1ـ آب دريا داراي عده بيشماري از تيپهاي مختلف از سلسله حيوانات است كه آب شيرين فاقد آن است .
2 ـ بعضي از تيپهاي حيوانات كه درآب درياها بصورت ماكروفونا(Macrofauna) وجود دارند در آبهاي شيرين بصورت ميكروفونا (Microfauna) ديده مي شوند.
3 ـ تيپهاي ويژه اي از حيوانات كه در آبهاي شيرين زندگي مي كنند فقط در بين حشرات و لاروهاي آنها يافت مي شوند.
4 ـ در سلسله گياهان تيپ هاي ويژه اي براي آب دريا و آبهاي شيرين وجود دارد.
اوستراكودها:
اوستراكودها چه براي چينه شناسان و چه براي ديرين شناسان داراي اهميت ويژه اي
مي باشند و بدين علت هم كارهاي تحقيقاتي متعددي در مورد اين گروه از حيوانات صورت گرفته است. گونه هاي اوستراكودهادر رسوبات ليميني (خشكي) در رسوبات براك( نيمه شور) و رسوبات دريايي مختلف است. نقش استراكدها به عنوان تعيين كننده محيط بسيار جالب است. بدين جهت هم محققين از اوستراكدها بعنوان انديكاتور براي رسوبات دورانهاي مختلف استفاده كرده اند. از استراكدها در رسوبات مزوزوئيك و سنوزوئيك و رسوبات عهد حاضربراي نشان دادن محيط زندگي استفاده شده است.
در مورد استراكودها بخصوص بايد اين سئوال مطرح گردد كه آيا واقعا " گونه هاى آن يك محيط ثابت را نشان ميدهند؟
در محيط آبهاى براك (نيمه شور) اوستراكدها بخصوص فراوان يافت ميشوند، استراكود ها بويژه مشخص كننده محيط ببن آبهاى درياها و آبهاى شيرين هستند.
در باره محيط زندگى ا وستراكودها عمو ما" مطا لب زير قابل بحث است: اوستراكودها در انواع آبهاى مختلف از آبهاى كا ملا" دريايى تا آبهاى كاملا" شيرين قادر به زندگى ميباشند، درعمقهاى تا 200 متر اوستراكودها چه از نظر تعداد گونه ها وچه از نظر عده حيوانات بسيار غنى ميباشند، درحا ليكه در اعماق بيش از 200 متربندرت يافت ميشوند. آ بهاى براك بهترين محيط زندگى براى اين موجودات مي باشند. در رسوبات اين محيط ،استراكودها بحدي فراوان هستند كه مي توانند تشكيل سنگ دهـند.
در مورد مرفولوژي و اكولوژي اوستراكودها امروزه براى تميز رسوبات دريايي از رسوبات ليمينى تحقيقات كافى صورت گرفته است.
دياتومه ها:

آناليز دياتومه ها سالهاست نه تنها يكى از متدهاى تحقيقاتي با ارزش براى تكميل آزمايشات ديگر است بلكه در موارد زيادى تنها متدي است كه براى تشخيص و چگونگى تشكيل رسوبات بكار برده مي شود. دياتومه ها در مقابل ميزان نمك آب داراى كيفيت خاص ميباشند و ميتوان آنها را بر مبناى ميزان نمك آب تقسيم بندى كرد، دياتومه ها در آبهاى كاملا" شيرين تا آبهاى كاملا" شور زندگى مي كنند و در تمام آبهايى كه ميزان نمك آنها متفاوت است قادر به زندگى ميباشند. دياتومه ها بر مبناى سازش با ميزان نمك آب به دياتومه هاى دريايى (آب شور)، دياتومه هاى براك (نيمه شور) و دياتومه هاى آب شيرين تقسيم مي شوند،اين سيستم تقسيم بندى سيستم Halobienمشهور است. بر مبناى اين سيستم دياتومه هاى اوهالوب Euhalobe)) در آبهايي كه ميزان نمك (زالينتى) آنها بين 20 تا 40 هزار ميباشد زندگى مي كنند.
دياتومه هاى مزوها لوب (Mesohalobe) درآبهائيكه ميزان نمك آنها بين 5تا25هزار ميباشد زندگي ميكنند و دياتومه هاى اوليگوهالوب (Oligohalob) تا ميزان نمك 5 درهزار زندگى مي كنند. اين سه گروه ا صلى دياتومه ها در واقع نشان دهنده آبهاى دريا وآب براك نيمه شور و آب شيرين ميباشند. اين سيستم بعدا" كامل ترشده واطلاعات اكولوژي جديدتري به آن افزوده شده است.
محيط دريايى و ليمينى بوسيله حوزه اى كه دياتومه هاى آن از نظر تعداد گونه زياد است از هم جدا ميشوند.
دياتمه هاى مزوهالوب(Mesohalobe) : دياتومه هايى هستند كه دائما" در آبهاى براك زندگى مي كنند و فقط منحصر به آبهاي براك هستند.
كاروفيت ها ( CHAROPHYTE ) و هالوفيت ها ( HALOPHYTE) :
فسيل كاروفيتها از دوره دونين تا به امروز شناخته شده اند. فرمهاي قديمى آن با فرمهاى امروزى اختلافات زياد دارد، كاروفيتها يكى از مهمترين فسيلهاى مشخص در رسوبات آبهاى ليمينى و آبهاى براك (نيمه شور) هستند، كاروفيتها هرگز در رسوبات دريايي پيدا نخواهند شد. هالوفيت ها جلبكهايى هستند كه سنگهاى آهكى را ميسازند و هميشه در محيط دريايى وجود دارند، ميكروفسيل ها و دانه هاى گرده هالوفيت ها در رسوبات خشكى با توجه به شرايط جغرافيايى يكي از بهترين دلايل براي تأثير محيط دريايي است.

در تحقيقات اسپرولوژيكى بخصوص تأثير دريا به دانه هاي گرده خانواده كنوپودياسه آ (Chenopodiacea) به خصوص زمين هايي كه از لحاظ نمك غنى باشند براي محيط زيست بر مي گزينند و محل اصلى گسترش آنها در حاشيه ساحلى دريا و صحراهاى نمكى است روابط بين وجود دانه هاي گرده كنوپودياسه ها وساحل درياها از ميوسن تا بحال با اطمينان كامل باثبات رسيده است.
فرآمينيفرا:
فرآمينفرها تك ياختگاني هستند كه از دوره كامبرين فوقانى شروع به زندگى كرده اند و از دوره كربونيفر تحتاني در ساختن سنگهاي آلي رسوبي نقش اررنده را دارند، اكثر فرامبنبفرها دريايي هستند، ولى در آبهاى نيمه شور نيز قادر به زندگى ميباشند، برحسب نوع زندگى ميتوان آنهارا به فرامينيفرهاى بنتوس و فرامينيفرهاى پلانكتون تقسيم كرد.
گونه هاى فرامينيفرهاى بنتوس در كف درياها زندگى مي كنند، در حاليكه گونه هاى فرامينيفرهاي پلانكتون در نزديكى سطح فوقانى آبها بحالت شناور زندگى ميكنند.
فسيل فرامينبفرا در اين اواخر مورد توجه خاص زمين شناسان قرارگرفته است، اهميت آن نه تنها از جهت چينه شناسي بيولوژيكي(Biostratigraphy) است، بلكه از فسيل فرامينفرها براي تجسم محيط رسوبي دورانهاى گذشته بكرات استفاده شده است. با توجه به امكانات محدودي كه براى تعيين درجه حرارت و عمق محيط زيست فرامينيفرها وجود دارد، ولى از فسيل آنها براى تعيين ميزان شورى (زالينى) محيط زيست مي توان استفاده كرد. عده بيشمارى از فرآمينفرها موجودات دريايى Stenohaline هستند. اين مسأله در مورد موجوداتي كه در جوار فرامينيفرها زندگى مي كنند باثبات رسيده است. از تمام فرآمينيفرهاى پلانكتون واغلب خانواده هاى فرآمينيفرهاى بنتوس نمي توان مرز آبهاى كا ملا" شور و آبهاى نيمه شور را تشخيص داد. اين مرز بين آبهاي نيمه شور وكا ملا" شور از نظر بيولوژي داراى اهميت خاصى است، ميزان شوري اين مرز بين16 تا 18 درهزار ميباشد.
بر اساس اكولوژي مي توان فرآمينفرهاي آبهاي نيمه شور را به 3 گروه تقسيم كرد:
1- اوري هالين- (فرآمينيفرهاى غشاء آهكى)EURYHALINE
2- اوري هالين- (فرآمينيفرهاى غشاء اگلوتيناتيا) EURYHALINE
3- ا ستنو هالين- (با صدف كتينيى) STENOHALINE
نرمتنان:
اكثر نرمتنان محيط زيست دريايى دارند و در آبهاى كم عمق (كمتر از 50 متر) زندگي مي كنند. در اين محل غداى خود را از گياهان و موجودات جانوري گياهخوار تأمين مي كنند. ولى نرمتنان گوشتخوار در آبهاى عميق زندگى مي كنند. و تأثير سالينيتى (شورى) محيط زيست نرمتنان بوسيله Hudson در رسوبات ژوراسيك مياني بوسيله Papp و Parker در رسوبات دوران سوم و زمان كنوني مطالعه شده است. نرمتنان آبهاي شيرين وآبهاى نيمه شور داراى صدفهاي كوچك و نازك هستند درحاليكه نرمتنان محيط كا ملا " دريايي داراى صدفهاى بزرگ و ضخيم هستند. صدف نرمتنان درنقاط بسيار عميق دريا نيز نازك است ولى علت آن اين است كه در نقاط سرد و عميق دريا اصولا" صدفها نازك تر است.
گاستروپودا:
گاستروپودا از دوره كامبرين شروع بزندگى كرده اند وماكزيمم تكامل آنها در كرتاسه فوقانى و ترشير است، گاستروپوداي شش دار كه به (Pulmonata) مشهورند، از كرتاسه فوقانى با زندگى در خشكى سازش كرده اند و درآبهاى نيمه شور و شور نيز قادر بزندگى هستند ولى بطور كلي بيشتر گاستروپودا، محيط زيست دريايى و طرز زندگى بنتوس را دارند و در هر عمقى از آب قادر به ادامه زندگى ميباشند.
سفا لوپدا:
سفالوپودا در ادوار مختلف ميزيسته اند وداراى فرمهاى متنوعى بوده اند. ناوتيلوسها در د وره اوردويسين وسيلورين، گونياتيت ها در دوره دونين و كربونيفر، سراتيتها در دوره پرمين و ترياس و آمونيت ها و بلمنيت ها در دوره ژورا سيك و كرتاسه مي زيسته اند، تمام سفالوپدا مانند سفالوپوداي زمان كنونى، موجودات كا ملا" دريايى بوده اند و نقش سنگ سازى آنها د اراى اهميت است. سفالويودا يا شنا ميكرده اند و يا در كف درياها مي خزيده ا ند. اين موجودات از زندگى در آبهاى متلاطم و كم عمق اجتناب ميكرده اند. آمونيتهادر آبهاى عميق دريا مي زيسته اند، بلمنيتها آبهاى كم عمق وساكت و سرد را براى زندگى انتخاب ميكرده اند. سفالوپودا بهترين انديكاتور براى شناخت محيط زيست دريايى هستند و از فسيل آنها براى شناخت رسوبات دريايى به بهترين نحوى ميتوان استفاده كرد.
2- دلايل ژئوشيميايى
در رسوبات فاقد فسيل ويا در جائيكه ازفسيلهابطور اطمينان بخش نميتوان در تمييز محيط دريايى و غبردريايى استفاده كرد. با يد متدهاى ژئوشيميايى بكاربرده شود. در بهره بردارى از دلايل ژئوشيميائى براى تفكيك رسوبات محيط دريايي و محيط رسوبات غير دريايى بايد كيفيت گذشته زمين شناسى بخوبى روشن گردد. مثلا" بايد مجسم گردد كه تركيب آب درياهاى گذشته از لحاظ املاح به چه صورتى بوده است و اين تركيب آبها در طول تاريخ چه تغييراتي كرده اند. نكته اى كه بايد حتما" مورد توجه قرار گيرد آنست كه كيفيت شيميايى آب درياهاى كنونى چگونه است؟

مقايسه تركيب شيميايى آب درياهاى كنونى با تركيب آب درياهاى گذشته ميتواند در حل بسيارى از مشكلات موثر باشد. مقدار متوسط نمك آب درياهاى كنونى تقريبا" 35 درهزار يعنى 35 گرم در ليتريا 35 گرم دركبلو ميباشد. اين ميزان شورى يا سالينتى آب درياها تقريبا" صد تا هزار (100-1000) برابر شورى آبهاى رودخانه هاى آب شيرين است. البته اين ميزان نمك در بعضى از درياهاى بسته و اقيانوسها كمى تغيير ميكند. كيفيت آب وهوايى يك منطقه خاص ميتواند عامل موثر در شورى آب درياها باشد. آب درياهاى جهان را ميتوان براساس ميزان شورى آنها بشكل زير تقسيم بندى كرد.
1-آبهاى هيپرهالين (HYPERHALINE)
ميزان نمك اين آبها بيش از 40 در هزار ميباشد، يعنى ميزان سالينتى بيش از 40 گرم در ليتر است.
2- آبها ى اوى هالين (EUHALINE): ميزان نمك اين آبها تقريبا" به 30 تا 40 درهزارمي رسد.
3- آبهاى ميكسوهالين ( MIXOHALINE):ميزان شورى آن بين 5/0 تا 30 گرم در ليتر است.
4 _آبهاى براك (BRACK): كه مقدار نمك آن از 18در هزار كمتراست، اين آبها به آبهاى نيمه شورمعروفند.
ارقام ناميده شده بالا در فصول مختلف سال كمى تغيير ميكند.
كيفيت فيزيكى و شيميايى وبيولوژى مهمترين عامل درتغيير ميزان شورى آب در اعماق مختلف هستند.ميزان نمك سطح فوقانى آب درياى آزوف6/10 درهزار ودرياى سياه 3/18درهزار و درياهاى شمالى (قطبى) 5/25 در هزار ميباشد. در درياى سرخ ميزان نمك بين 5/36 درهزا ر (درياى عدن) 2/42در هزار (درياى اكبار) ا ين ميزان شورى زياد نتيجه يك تبخيرحد متوسط 2000 تا2500 ميلى مترو ميزان رطوبت نسبى 250 ميليمتر است. ميزان نمك و آب درياها تا 997/99 درصد به يونهاى مختلف مربوط است كه در جدول شماره (1) نمايش داده شده.
در اقيانوسها تقريبا" 1016 × 5 تن نمك حل شده است و نمكى كه ساليانه بصورت محلول به اقيانوسها اضافه ميشود 109×23 تن است.
كلر و سديم مهمترين يونهاى موجود در آب درياها بوده و سپس سولفات منيزيم وكلسيم و پتاس به ترتيب داراى اهميت ميباشند. اين شش يون تقريبا" 99 درصد كل مجموعه يون هاى آب درياها را تشكيل ميدهند. برمبناى اين تركيب شيميايى آب درياها بايد نتيجه گرفت كه دراثر تبخير تقريبا" تمام نمكهاى رسو بگذارى شده ،كلرورها و سولفاتها و نمكهاى قليايى وقليايى خاكى هستند. تحقيقات متعدد نشان داده اند كه تركيب شيميايى آب درياها از دوره كامبرين تاكنون بسيار ناچيز تغيير كرده است.

جدول شماره(1)
جدول شماره1 تركيب آب دريا و آب شيرين را نشان ميدهد.
منبع اصلى كاتيونهاى آب درياها از تخريب سنگهاى اوليه است، در حاليكه يونهاىCl وSO42 علاوه بر آن منشأ آتشفشانى دارند. براى CO2 نيز مطلب فوق صدق ميكند.
يكى ديگر از منابع اصلى كاتيونها آب دريا، تكامل موجودات زنده و تغيير و تبديل آنها است. اتمسفر اوليه زمين نقش بسيار مهمى در تركيب شيميايى آب درياها داشته است.
در مورد تركيب شيميايى آب درياها از دوره كامبرين تا به امروز، در بين صاحبنظران اختلاف عقيده وجود دارد. عده اى معتقدند كه بعلت فعاليتهاى آتشفشانها و تغيير و تبديل مواد آلى ميزان نمك آب درياها تغيير زيا دي كرده است.
عده اى ديگر معتقدند كه تغيير تركيب شيميايي آب درياها از دوره كا مبرين تا كنون بسيار ناچيز است. ولى جدول شماره2 نشان ميدهد واقعا " تركيب شيميايى آب درياها بسيار ناچيز تغيير كرده است. در اين جدول ميزان يونهاى درياهاى پرمين فوقانى با ميزان يونهاى درياهاى امروزى مقايسه شده است.

جدول شماره 2
جدول شماره2 بخوبى نشان ميدهد كه تركيب بونهاى درباهاى پرمين فوقانى با درياهاى كنونى كاملا" انطباق دارد، فقط يون منيزيم (Mg) استثنائا" تفاوت بسيار فاحش را نشان ميدهد.
بر (B):
در رسوباتى كه فاقد فسيل ميباشند، براى تميز رسوبات دريايى و غيردربايى از عنصر بر ميتوان به بهترين وجهى استفاده كرد.بر قابل اعتمادترين انديكاتور براى تفكيك رسوبات دريايى و غيردريايى است، يكى از محققين بنامLandegren براى اولين بار اثبات كرد كه نسبت خاصى بين شورى رسوبات و مقدار بر آنها وجود دارد. عنصر بر در شبكه كريستالى ايليت كه يك ميكاى اكتائدريك است فيكسه شده است (1 حتمالا" درمحلA1 تترا ئدر با عدد كئورديناسيون 4) واز اين جهت برقابل تعويض يونى نيست. چگونگى كيفيت رسوبات، دانه بندى، تركيب مينرالهاى آن واز همه مهمتر طرز تشكيل شدن آن تاثير بسيار جزئي در ميزان بر دارد. مقدار،بر در رسوبات رسى بيشتر است در حاليكه در رسوبات شنى و آهكى مقدار بر بمراتب كمتر باشد. بدين جهت مبزان بر با مقدار رس رسوبات نسبت مستقيم دارد. يعنى هر قدر در رسوبات مقدار رس بيشتر باشد به همان اندازه ميزان بر نيز بيشتر ميباشد. مقدار بر سنگهاى رسى كه در دريا رسوبگذارى شده عموما" دو برابر مقدار برى است كه درسنگهاى رسى غير دريايى رسوبگذارى شده است. مقدار بر رسوبات شنى بستگى به مقدار تورمالين موجود درآنها دارد.
در رسوبات رسى مقدار بر نيز بخصوص به شرايط رسوبگذارى بستگى دارد، مثلا" درجه حرارت آب در مقدار بر رسوبات كاملا" موثر است. چنانچه تفكيك رسوبات دريايى و غير دريايى براساس مقدار بر صورت گيرد، بايدبه عوامل مختلف توجه خاص مبذول گردد.
بايد تركيب مينرالهاى موجود در رسوبات مورد بررسى دقيق قرارگيرد. بايد سعى شود رسوباتى با هم مقايسه شوند كه ازجهت تركيب مينرالها و دانه بندى و دياژنز نيز وضعى مشابه را دارا باشند.
گوگرد:
مقدار گوگرد درسنگهاى آذرين بين 05/0 تا 3/0 درصد است. بطور كلى مقدار گوگرد در سنگهاى بازى بيشتر از سنگهاى اسيدى است. گوگرد بيشتر بصورت سولفيد آهن و مس و نيكل در طبيعت وجود دارد. در موقع تركيب سولفيدها اكسيده شده وبصورت سولفات در مي آيند، در رسوبات دريايى گوگرد غيرآلى معمولا" بصورت سولفات كلسيم (گچ) وجود دارد، در آبهاى تحت الارضى نيز گوگرد بصورت سولفات كلسيم ديده شود.
برمبناى مقدار زياد سولفاتها درآب دريا رسوبات دريائى عموما " داراى مقدار بيشترى گوگرد از رسوبات غير دريايي ميباشند، همچنين از نسبت ايزوتوپهاى گوگرد درسولفيدها و سولفاتها براى تميز رسوبات دريايى و غير دريايى استفاده ميشود.
اوران وتوريوم:
اوران و توريوم دو عنصر هستند كه نقش آنها در رسوبات بوسيلهHECHT مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. اوران و توريوم ميتوانند تحت شرايط طبيعى در درياها رسوب كنند. نتايج تحقيقات نشان داده اند كه مقدار اين دوعنصر در تورب و ذغال سنگ قهوه اى و رس رسوبات درياهاى عميق ميتوانند اطلاعات خوبى درمورد محيط رسوب گذارى دراختيار ما بگذارند. هرچه نسبت اوران به توريم در سنگهاى آتشفشاني ثابت تر باشد، بهمان اندازه تقسيم آن در رسوبات زيادتر است. حمل ونقل توريوم و اوران بصورت محلول و غيرمحلول، محل جمع شدن و چگونگى رسوبگذارى از عواملى هستندكه در تقسيم توريوم و اوران در رسوبات نقش مهمى را دارا مي باشند، ومي توانند محيط رسوبگذارى دريايى را مشخص كند.
كلسيم / منيزيم
از تورب ها و زغال سنگ قهوه اى دوران سوم ميتوان براى تفكيك رسوبات دريايى و غير دريايى استفاده كرد. درخاكستر تورب وزغال سنگ قهوه اى هرچقدر نسبت Ca/Mgكوچكتر باشد بهمان اندازه تاثير محيط دريايي بيشتر است از اين متد نميتوان در مورد زغال سنگهاى دوره كربونيفر استفاده كرد. زيرا در اين زغال سنگها نقل مكان ثانويه Mg صورت گرفته است.
برمبناى نسبت كلسيم به منيزيم درتورب وزغال سنگ ميتوان نتيجه گيرى زير را كرد، در تورب ميزان پتاسيم و سديم بسيار كم است، برعكس مقدار كلسيم و منيزيم زياد است. مقدار زياد كلسيم نشاندهنده رسوبات خشكى است. مقدار زياد منيزيم يا نسبت كم، مقدار كلسيم/ منيزيم ميتواند دليل بسيارخوبى براى تاثير محيط دريايى باشد. زيرا در آبهاى خشكى مقدار كلسيم نسبت به منيزيم بيشتر است. بطور اختصار ميتوان گفت كه تعيين نسبت كلسيم به منيزيم براى تاثير محيط دريايى بخصوص در دوران سوم و چهارم داراى اهميت بسزايي است، د رحا ليكه در دوره كربونيفر نميتوان از اين متد استفاده كرد.
فلور:
فلور در رسوبات نمكى بصورت فلوريت CaF2 وجود دارد. فلوريت در مراحل اوليه تبخير آب درياها تشكيل ميشود، حداقل مقدار فلوريت محلول در آب درياها 3 ميلى گرم درليتر است و در درياهايى كه غلظت فلوريت زياد است مقدار آن12 تا 16 ميلى گرم درليتر مي باشد. موقعى كه سولفات كلسيم رسوب ميكند. مقدار بيشترى فلور ميتواند در آب حل شود.
مقدار فلور در رسوبات از تمام هالوژنهاى ديگر بيشتر است. فلور تا ميزان 80 تا 90 درصد به مينرالهاى موسكويت وا يليت و مينرالهاى شبيه ميكا وابسته است و10 تا 20 درصد بقيه به مينرالهاى آپاتيت ومونتموريلونيت وابسته است. در مينرالهاى ميكا و ايليت بطور متوسط مقدار كمترى فلور وجود دارد تا در مينرالهاى ميكاي سنگهاى آذرين. بطوركلى تاكنون چنين استنباط شده است كه رسوبات دريايى بطور متوسط داراى فلور ببشترى مي باشند تا رسوبات غير دريايى.
كلر:
تاكنون تحقيقات زيادى درمورد كلر موجود در رسوبات دربايي و غير دريائي صورت گرفته است.در رسوبات زمان كنوني، كلر قابل حل در آب مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است،و فعلا" به اين نتبجه رسيده اند كه مقدار كلر با دانه بندى رسوبات ارتباط مستقيم دارد. مقدار كلر هرچه از رسوبات آب شيرين به رسوبات آب شور نزديكتر شود. بيشتر ميگردد. يعنى بطوركلى مقدار كلر در رسوبات دريايي از رسوبات غيردريايي بيشتر است تحقيقات نشان داده است كه مقدار كلر رسوبات آبهاى شيرينg/T100 مي باشد، درحاليكه مقدار كلر رسوبات دربايى بيش ازg/T1000 مي باشد.
3- د لايل مينرا لوژيكى

درحوزه مينرا لوژي ميتوان از مينرال رس بعلت وابستگى خاص آن به محيط رسوبگذارى استفاده كرد. مينرال رس بخصوص بعنوان حمل كننده عناصر فلور، كلر و بر، داراى نقش بسيار ارزنده اى است، در آغاز از مقدار رس و مينرال تورمالين سنگهاى دوره ژوراسيك و بخصوص اشكوب كوپر براى تميز رسوبات دريايى و غير دريايى ا ستفاده شد. بعدها سنگهاى رسي كربونيفر فوقانى و پرمين تحتانى بخصوص از لحاظ كيفيت مينرالهاى مورد تجزيه وتحليل قرار گرفت تاكنون چنين استنباط شده است كه طبقات رسوبي دريايي اين ادوار بخوبي از رسوبات غير دريايى قابل تفكيك است زيرا مقدار زياد بر در جاهايى كه كمبود كائولن وجود دارد، دلبل بسيار جالبى بر اثبات محيط دريايي است.
تحقيقات مينرالوژيكي بر در مورد رسهاى دوره ترياس صحرا نتايج زير را نشاى داده اند.
1- كائولن هايى كه بخوبي كريستاليزه شده اند نشان مي دهد كه تغيير و تبديل آنها در محل تشكيل اتفاق افتاده است.
وجود مينرال كائولن مشخص كننده رسوبات خشكى است.
2- مينرال ايليت مشخصه محيط كاملا" دريايى است.
3- در محيط هاى هيپرسالين (شورى فوق ا لعا ده) دوره ترياس كلريت هاى تيپيك بوجود مي آيند.
4- درحدفاصل بين محيط معمولى دريايى و محيط هيپرسالبن تغييراتى درمينرالهاى كلريت ومونت موريلونيت وجود دارد.
گلاكونيت:
گلاكونيت معمولا" در رسوبات فوقانى درياها بسيار گسترده است و امروزه در درياها هنوز هم ساخته ميشود. گلاكونيت معمولا" در رسوبات دريايى پوسته فرامينيفرها را پر ميكند.
گلاكونيت از سيليكاتهاي آهن وپتاسيم تشكيل شده وعلاوه برآن داراي يونهايCa،Na،Mg و OHاست. آهن گلاكونيت 2 و يا3ظرفيتى است و چنانچه تعداد آهن زياد باشد، داراى رنگ تيره و چنانچه تعداد آهن كم باشد رنگ آن سبز روشن است. دانه هاى گلاكونيت معمولا" قطري در حدود يك ميلى متر دارند ولى ممكن است حتى ريزتر هم باشند.گلاكونيت داراى فرمهاى گرد متنوع مبباشد. سطح گلاكونيت داراى درخشش و صاف بوده و داراى شيارمي باشد گلاكونيت بيشتر در رسوبات درياهاى كم عمق (بين 20- 700 متر) پيدا ميشود، البته درمورد گلاكونيت بين محققين اختلاف نظر وجود دارد، عده اى معتقدند كه گلاكونيت مينرال خاص رسوبات درياهاى عميق است وعده ديگر بطورى كه در بالا ذكر شد، اعتقاد دارند كه گلاكونيت مينرال خاص رسوبات درياهاى كم عمق است و آن چه كاملا" روشن گرديده اين است كه گلاكونيت در محيط دريايى تشكيل ميشود وهرجا كه فسيل ناياب باشد از وجود اين مينرال براى اثبات محيط كاملا" دريايي ميتوان استفاده كرد، در هرحال يكبار ديگر بطور خلاصه ميتوان گفت كه وجود مينرال گلاكونيت يكى از دلايل جالب براى تميز رسوبات دريايي و غيردريايى است و مينرال گلاكونيت فقط در رسوبات دريايى وجود دارد.
تأثيرمحيط رسوبگذارى در رنگ مينرا لهاى بيوتيت ونورمالين:
يكى از محققين آلماني بنام FUCHBAUER تأثير محيط رسوبگذارى در رنگ مينرالهاى بيوتيت و موسكويت رامطالعه كرده است. او بر مبناى تغيير رنگ بسيار ناچيز وكاملا" مشخص بيوتيت و تورمالين توانست كه تخريب هاى خشكى محل رسوبگذارى و محل حمل و نقل بوسيله رودخانه ها را مشخص نمايد و از تنوع رنگها بعنوان يك دليل براي تشخيص محيط رسوبگذارى استفاده كند. پخش مينرال بيوتيت با رنگهاى قرمز و قهـوه اى در مولاس دوران سوم شمال كوههاى آلپ حاصل محيط رسوبگذارى است.اين مطلب درمورد تنوع رنگ مينرال تورمالين در رسوبات نيز صادق است، مينرالهاى قرمز، قهوه اى رنگ بيوتيت فقط در محيط هاى آب نيمه شور و آب شور رسوبگذارى مي شود. رسوبات محيط نيمه شور و شور داراى ماكزيمم تورمالين زيتوني رنگ مي باشد، در حاليكه رسوبات هم سن كه در رودخانه هاى آب شيربن رسوبگذارى شده است داراى تورمالين قهوه اى و سبز ميباشد، گرچه اين تغيير رنگها بسيار ناچبز است ولى بخوبى قابل تشخيص است وميتوان از آنها براى شناسايى محيط رسوبگذارى استفاده كرد.
اوا وئيدهاى آهكى:
از اوا وئيدهاى آهكى براى تميز رسوبات دريايي وغيردريايى استفاده شده ،يكى از عوا مل اصلى براى ساخته شدن اواوئيدها حركت دايمى آبها و غلظت مواد محلول در آبها ميباشد.
اواوئيدهاى آهكى ميتوانند هم درآب درياها و هم دردرياچه هاي بزرگ تشكيل شوند. از اواوئيدهاى آهكى هنوز نميتوان در تمام موارد بطور مطمئن ميزان نمك محيط رسوبگذارى را تعيين كرد، ولى برعكس از اواوئيدهاى كاذب كه از جلبكها بوجود مي آيند مي توان نتيجه گرفت كه در محيط كاملا" دريايي رسوبگذارى شده اند و چنين رسوبا تى كه درآن اواوئيدهاى كاذب پيدا شود داراى مشخصات كاملا" دريايي مي باشند.
تهيه: جمال روشن روان