نويسنده : علوی، سيد محمد؛ به راهنمايي: محمد قويدل سيوکی؛ استاد مشاور:عليرضا عاشوری
مرجع : پايان نامه(كارشناسي ارشد)_دانشگاه فردوسی مشهد، دانشكده علوم . گروه زمين شناسي
سال انتشار : 1375
چکيده :
ناحيه مورد مطالعه در جنوب غرب شهرستان كاشمر (فاصله بين کاشمر و خليل آباد) و در حدود20 کيلومتری بخش خليل آباد مى باشد. سکانس رسوبى پالئو زوئيک اين ناحيه توسط آقايان افتخارنژاد، آقانباتى و حمزه پور(1355) به رسوبات دونين نسبت داده شده است.اين ناحيه برای اولين بار از نظر پالينولوژى مورد مطالعه قرارگرفت و بطور سيستماتيک از آن نمونه گيری و اندازه گيری بعمل آمد. در اين اندازه گيری ضخامت واقعى سکانس رسوبى مورد مطالعه 555 متر انداز ه گيری شد. اين سكانس ازنظرسنگ شناسى رسوبي بطور عمده از ماسه سنگ داراى ريپل مارک و تعداد ى لايه هاى آهك ماسه اى تشكيل شده است.
اگر چه سكانس رسوبى مورد مطالعه به سازند پادها نسبت داده شده بود ليكن بدليل عدم وجود بخشهاى مختلف اين سازند در ناحيه مورد مطالعه، استناد آنها به پادها مشكوک به نظر مى رسيد. بدين لحاظ از افق منسوب به پادها اندازه گيرى و نمونه بردارى گرديد. اين نمونه ها در آزمايشگاه پالينولورى بخش زمين شناسى دانشكده علرم مشهد تجزيه شيميايى و ميكروفسيلهاى آن مورد مطالعه قرارگرفت. در اين مطالعه 51 گونه آكريتارش شناسايى شدكه بر مبناى ظهور و از بين رفتن آنها به سه بيوزون از پائين به بالا به شرح زير تقسيم گرديد.
بيوزون 1: اين بيوزون از قاعده سكانس رسوبى مورد مطالعه آغاز و تا 94 مترى آن ادامه مى يابد. كه با ظهورگونه هاى شاخص آكريتارش از جمله:
villosacapsula setosapellicul ,Veryhachium subglobosum
Orthosphaeridium ternatum, Orthosphaeridium octospinosuom
، Leiosphaeridia tenuissima, Goniosphaeridiun splendens
Actinotodissus lon gilateosus, Veryhachium lairdii
مشخص مى شود. اكثرگونه هاى آكريتارش اين بيوزون به داخل بيوزونهاى IIو III گسترش مى يابند.
از طرف ديگر اين بيوزون منطبق بر بيوزون سازندهاى قلى و سياهو است. كه به ترتيب از کپه داغ و زاگرس توسط محمد قويدل سيوكى در سا لهاى 1996و1995گزارش شده است.
بيوزونII: اين بيوزون بلافاصله پس از بيوزون Iشروع شده و تا ضخامت 292 متری از سكانس رسوبى مورد مطالعه ادا مه دارد. از ويژگى هاى اين بيوزون ظهور فراوان گونه هاى شا خص آكريتارش از جمله:
Baltisphaeriduim christoferi ، Actiotodissus sp,Orthosphaeridium chondrododra
، Nexosarium parvum, Veryhachiurn reducturm, Mlultiplicisphaeridium ramuscalosum
Gorgoniosphaeium antiquum
مى باشد در اين بيوزون علاوه برگونه هاى آكريتارش فوف الذكر يک نمونه كريپتوسپور وجود دارد(tetrad spore) كه معرف استقرارگياهان اوليه در خشكى است. گونه هاى كريپتوسپور مربوط به گياهان اوليه تاكنون نيز از رسوبات اردويسين بالائى ليبى (1988 1985 (Richardson عربستان سعودى ( (1988 , McClure و چكسلواكى 1989 ), 1988 , Vavrdova ( و ايران (1996 ,1995, Ghavidel-syooki) گزارش شده است.
بيوزون III، اين بيوزون بلا فاصله پس از بيوزون II شروع شده و تا ضخامت 169 مترى از سكانس رسوبى مورد مطالعه ادامه داردكه با ظهورگونه هاى آكريتارش .Veryhachium rhomboidium, Veryhachium trispinosum, Nexosariurn sp.
مشخص مى شود در اين بيوزرن علاوه برگو نه هاى آكريتارش فوق برخى ازگونه هاى پالينومورف بيوزونهای I وII بداخل آن وارد مى شود. بر مبناى ارزش چينه شناسى گونه هاى آكريتارش بيوزونهاى Iتا IIIدر سكانس رسوبى مورد مطالعه از جمله گونه هاى
,Peteniosphareidium nudum , Veryhachium reducturn , Veryhachium subglobosurn Villosacapsula setosapellicula, Leiosphaeridia tenuissima, Orthosphaeridium 6 octospinosum, Orthosphaeridium tematum, Orthosphaeridium chondrododora, Navifusa
Ansepsipuncta, Actionotodissus longilateousus, Baltisphaeridium perclarum, Goniosphaeridium splendens , Baltisphaeridium latiradiatum, Gorgoniovphaeridium.anti quum
زمان اردويسين بالائى )كارادوسين- آشگيلين) براى سكانس رسوبى مورد مطالعه تعيين مى شود. زيرا گونه هاى مختلف آكريتارش بيوزونهاىI تا III تاكنون از رسوبات اردويسين بالائى آمريكا ( 1978 , Loeblich & Tappan) ، كا نا د ا نروژ(1987,Gorca)
ا نگليس ( 1985 , 1984 , 1982 1 ، (Turner اردن (1990 , Keegan etal) ، چکسلواكى((1989 , 1988 , Vavrdovaلپبى(1988 Richardson,1985 paris&Molyneux) عربستان سعودى ( (1988 ,McClure و ايران ( 1994 ,Ghavidel - syooki ) گزارش شده است. بدين ترتيب سكانس رسوبى مورد مطالعه هم از نظر زمانى و هم از نقطه نظر رسوبى معادل سازندقلى در حوضه كپه داغ و ياسازند سياهو در حوضه زاگرس مى باشد. بنابراين انتساب اين بخش از رسوبات پالئوزوئيک ناحيه به سازند پادها صحيح نيست.
از طرف ديگر جنس، وگونه هاى شناخته شده در اين سكانس معرف آن است كه اين بخش از ايران مرکزى در طى زمان اردويسين به قلمرو آكريتارش مديترانه تعلق داشته است . اين امر مبين ارتباط و نزديكى اين حوضه با خشكى گندوانا مى باشد.
علاوه بر اين با توجه به وفور پالينومورفها در اين سكانس از جمله گونه هاى مختلف آكريتارش، كيتينوزوآ و اسكلوكودونت و نيز بر اساس ماکروفسيلهاى جانورى همراه از قبيل براكيوپود وكرينوئيد مى توان نتيجه گرفت كه اين رسوبات در محيط دريائى نسبتاكم عمق تشكيل گرديده است.
نمايهها :
جغرافياي ديرينه،
پالينو استراتيگرافي