خودشناسی
زندگی خود را دوباره بسازیم
توسط: سمیه آزادبخت
در شماره قبل برگه امتیازات و دریافت طرح واره ها را توضیح دادیم تا راحت تر بتوانید تله های زندگی خود را شناسایی کنید. امیدواریم که توانسته باشید تله های زندگی خود را شناسایی کرده باشید در این شماره درباره تاثیر این تله ها در رفتار ما و شیوه برخورد با آنها را توضیح می دهیم.
چگونه تلههای زندگی بر رفتار ما اثر میگذارند؟
تا اینجا با تلههای مختلف زندگی آشنا شدیم و با استفاده از برگه امتیازات، احتمال وجود هر یک از آنها را در خود بررسی کردیم. اما شناختن یک تله بهتنهایی کافی نیست. پرسش مهم این است که این الگوها چگونه سالها در زندگی ما باقی میمانند و چرا با وجود آگاهی از آنها، باز هم رفتارهای گذشته خود را تکرار میکنیم؟
جفری یانگ و ژانت کلوسکو معتقدند تلههای زندگی فقط افکار ساده نیستند، بلکه الگوهایی عمیق و ریشهدارند که بر نحوه فکر کردن، احساس کردن و رفتار ما اثر میگذارند. این الگوها معمولاً از تجربههای دوران کودکی شکل گرفتهاند و در بزرگسالی نیز به گونهای ادامه پیدا میکنند که گویی هنوز همان کودکِ گذشته هستیم.
برای مثال، فردی که در کودکی بارها احساس طردشدگی کرده است، ممکن است در بزرگسالی کوچکترین نشانه بیتوجهی دیگران را نیز نشانه ترک شدن بداند. فردی که همیشه مورد انتقاد قرار گرفته، ممکن است موفقیتهای خود را نادیده بگیرد و یک اشتباه کوچک را دلیل بیارزشی خود بداند. بنابراین تله زندگی، تنها خاطرهای از گذشته نیست؛ بلکه گذشتهای است که به شکلی پنهان در زمان حال زندگی میکند.
سه شیوه برخورد با تلههای زندگی
نویسندگان سه شیوه اصلی را برای مقابله انسان با تلههای زندگی معرفی میکنند: تسلیم شدن، فرار کردن و مقابله کردن.
در حالت تسلیم، فرد تله خود را میپذیرد و مطابق همان عمل میکند. برای نمونه، کسی که گرفتار تله نقص و شرم است، ممکن است واقعاً خود را بیارزش بداند و تصور کند دیگران نیز او را دوستداشتنی نمیبینند. در نتیجه از برقراری روابط نزدیک خودداری میکند و رفتار او بهگونهای میشود که انگار باورش کاملاً درست است.
در حالت فرار، فرد تلاش میکند اصلاً با احساس دردناک تله روبهرو نشود. ممکن است از موقعیتهایی که این احساس را فعال میکنند دوری کند، احساسات خود را سرکوب کند یا با کار زیاد، پرخوری، مصرف مواد، سرگرمیهای افراطی یا هر روش دیگری ذهن خود را از آن دور کند. برای مثال، فردی که از شکست میترسد ممکن است اصلاً سراغ کارهای دشوار نرود تا مجبور نشود احتمال شکست را تجربه کند.
اما در شیوه سوم، یعنی مقابله یا جبران افراطی، فرد سعی میکند درست برخلاف تله رفتار کند. کسی که در عمق وجود خود احساس بیارزشی دارد، ممکن است تلاش کند همیشه خود را برتر، کامل، شکستناپذیر یا خاص نشان دهد. این رفتار در ظاهر میتواند اعتمادبهنفس به نظر برسد، اما گاهی در واقع راهی برای پنهان کردن احساس عمیق ناامنی است.
بیشتر انسانها فقط از یکی از این سه روش استفاده نمیکنند، بلکه ترکیبی از آنها را به کار میگیرند. نکته مهم این است که هر سه روش، اگرچه در کوتاهمدت از فرد در برابر احساسات دردناک محافظت میکنند، در بلندمدت باعث تداوم تله میشوند.
چرا تغییر تلههای زندگی دشوار است؟
تلههای زندگی مانند یک عادت ساده نیستند که بتوان با یک تصمیم آن را کنار گذاشت. این الگوها طی سالها شکل گرفتهاند و معمولاً با خاطرات، احساسات، روابط و رفتارهای فرد درهم تنیدهاند. به همین دلیل تغییر آنها نیازمند آگاهی، تمرین و پشتکار است.
نخستین گام این است که فرد تله اصلی خود را بشناسد و ببیند این تله در زندگی روزمره چگونه خود را نشان میدهد. باید مشخص شود در چه موقعیتهایی فعال میشود، چه افکاری ایجاد میکند، چه احساساتی به وجود میآورد و فرد در واکنش به آن چه رفتاری انجام میدهد.
پس از آن باید میان گذشته و حال تفاوت گذاشت. بسیاری از باورهایی که در کودکی برای محافظت از خود به وجود آوردهایم، ممکن است در بزرگسالی دیگر با واقعیت زندگی ما هماهنگ نباشند. کودکی که واقعاً اختیار چندانی نداشته است، در بزرگسالی ممکن است همچنان خود را ناتوان ببیند؛ کودکی که بارها طرد شده است، ممکن است هنوز هم انتظار طرد شدن داشته باشد؛ و کودکی که همیشه مجبور بوده دیگران را راضی کند، ممکن است در بزرگسالی نیز خواستههای خودش را نادیده بگیرد.
نخستین قدم برای شکستن تله
برای تغییر، باید تله را همانطور که هست مشاهده کرد، نه آنگونه که دوست داریم باشد. لازم است موقعیتهایی را که تله در آنها فعال میشود ثبت کنیم و ببینیم چگونه افکار، احساسات و رفتارهای ما یکدیگر را تقویت میکنند.
در مرحله بعد، باید با باورهای مربوط به تله مقابله کرد. فرد باید از خود بپرسد: آیا این باور واقعاً در مورد من درست است؟ چه شواهدی آن را تأیید میکند و چه شواهدی خلاف آن را نشان میدهد؟ آیا اتفاقی که در کودکی برای من افتاده، الزاماً باید در تمام زندگی تکرار شود؟
نویسندگان تأکید میکنند که تغییر فقط در سطح فکر اتفاق نمیافتد. اگر فرد سالها از روابط صمیمانه فرار کرده باشد، صرفاً دانستن اینکه «من نباید از رابطه بترسم» کافی نیست. او باید بهتدریج وارد روابط سالم شود و تجربه کند که میتواند به دیگران نزدیک شود و در عین حال از خود نیز مراقبت کند.
بنابراین، تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که فرد رفتارهای تازهای را جایگزین رفتارهای قدیمی کند. این کار معمولاً آسان نیست، زیرا رفتار قدیمی برای فرد آشنا و رفتار جدید ناشناخته است.
تلهها در روابط ما
یکی از مهمترین بخشهای کتاب، تأثیر تلههای زندگی بر انتخاب دوستان و شریک عاطفی است. انسانها گاهی بدون آنکه خودشان متوجه باشند، به سمت افرادی جذب میشوند که همان احساسات دوران کودکی را دوباره در آنها زنده میکنند.
برای مثال، فردی که گرفتار محرومیت عاطفی است ممکن است به افراد سرد و کمتوجه علاقهمند شود. کسی که از ترک شدن میترسد ممکن است به فردی وابسته شود که از تعهد و صمیمیت فرار میکند. فرد گرفتار مطیع بودن نیز ممکن است بارها وارد رابطهای شود که در آن طرف مقابل سلطهگر است.
این روابط در ابتدا ممکن است آشنا و حتی جذاب به نظر برسند، زیرا با الگوهای قدیمی ذهن ما هماهنگ هستند. اما در ادامه همان زخم قدیمی را فعال میکنند و فرد احساس میکند پیشبینی دوران کودکی او درست بوده است.
به همین دلیل، یکی از مهمترین بخشهای تغییر، انتخاب روابط سالمتر است. فرد باید یاد بگیرد میان رابطهای که صرفاً آشناست و رابطهای که واقعاً برای او سالم است، تفاوت بگذارد.